اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

269

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

چون منذر دست يافتن آنها را بر زمين عرب ديد بر آنها رشك برد و در ميان برادران فتنه انگيزى كرد . هديه هايى براى سلمه غلفاء [ 1 ] فرستاد و در نهان كسى را گفت نزد شرحبيل رفت و به او گفت مگر سلمه از تو بزرگتر است [ 2 ] كه اين هديه ها از منذر براى او ميرسد ؟ پس شرحبيل هديه ها را براهزنى گرفت . سپس در ميان دو برادر فتنه - انگيزى كرد تا آنجا كه بجنگ يك ديگر برخاستند و شرحبيل كه دو قبيله تميم و ضبه با او بودند كشته شد [ 3 ] و مردم ترسيدند به برادرش سلمه بگويند برادرت كشته شد اما او خود سخن مردم را شنيد و بر كشته شدن برادرش بيتابى كرد و پشيمان گشت زيرا دانست كه منذر ميخواهد تا برادران بدست يك ديگر كشته شوند . پس گفت : » از خبرى كه به من رسيده است ، مانند شترى ناف بيمار در بالاى سنگهاى ناهموار ، پهلوى من در بستر خواب آرام ندارد و اشك چشمم نمىخشكد و آنچه مىنوشم ناگوار است . « [ 4 ] بنى اسد هم از حجر بن عمرو برگشتند و رفتارش با آنها بد شد . فاطمه دختر ربيعه خواهر كليب و مهلهل زن حجر بود و براى او هند را زاييد ، پس چون حجر بر خود بيمناك شد او را از ميان بنى اسد برد . بنى اسد بر كشتن او فراهم شدند و او را كشتند و چندين قبيله از بنى اسد [ كشتن حجر را ] ادعا كردند ، سرپرست بنى اسد در اين شورش علباء بن حارث مردى از بنى ثعلبه بود . [ 5 ]

--> [ 1 ] ابن اثير و ابو الفرج » غلفاء « را لقب معدى كرب دانسته‌اند ( كامل ج 1 ص 305 ، اغانى ج 9 ص 81 ) . [ 2 ] سلمه از همه برادرها كوچكتر بود ( كامل ج 1 ص 332 ) . [ 3 ] اين جنگ در ايام عرب معروف به » يوم كلاب اول « است ( ايام العرب ص 46 ) . [ 4 ] ان جنبى عن الفراش لناب كتجافى الاسر فوق الظراب من حديث نمى الى فما ترقا دمعى و لا اسيغ شرابى ( ايام العرب ص 49 ) [ 5 ] اين واقعه به » يوم حجر « معروف است ( ايام العرب ص 112 ) .